چای های در تبعید

 
نیمه شب در استانبول
نویسنده : ساموئل کابلی - ساعت ۳:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٦/٢٢
 

آنقدر خسته ام که انگشتام توانایی تایپ چیزی را ندارند ولی یک هفته ای شده که وبلاگ را به روز نکرده ام و احساس می کنم باید چیزی بنویسم. مثل اغلب اوقات با 6 قسمت، حالا نمی دانم از الان شروع کنم به عقب برگردم یا از هفته پیش شروع کنم و به جلو بیایم.

1

جمعه ای که گذشت بازی استقلال و پرسپولیس بود من از شانس خوبم در سمیناری نشسته بودم. خب من استقلالی هستم و همیشه در ثبات طرفداری بوده ام. منچستر یونایتد را هم از همان بچگی دوست داشته ام و نمی توانم کاری اش بکنم. حالا نمی خواهم کل کل کنم و ... فقط می خواهم بگویم ثبات داشته باشید. لطفاً با من به شب یلدا پارسال بیاید تا ببینیم چه گذشت:

خانه ی یکی از دوستان هستیم و من درکنار میز مشغول ریختن شراب در لیوانم هستم و بحث استقلال و پرسپولیس می شود. یکی از دوستان پرسپولیسی ما چنان با آب و تاب از جناب سردار رویانیان حرف می زد که انگار دارد در مورد کوروش کبیر یا رضا خان صحبت می کند.

دو ماه بعد دوباره صحبت استقلال و پرسپولیس می شود. اینبار در فیس بوک و همان دوست گرانقدر ما می گوید دیگر طرفدار هیچ تیم دولتی ای نخواهد بود و به پدر جد رویانیان و مملکت و فوتبال ایران فحش می دهد. به او می گویم که برادر من حرفهای شب یلدایت چه شد؟ بحث را به بیراهه می کشاند و می گوید اشتباه کرده است.

حالا دوباره به روز جمعه بر می گردیم و این دوست عزیز ما در فیس بوک دوباره طرفداری از پرسپولیس می کند و من فقط گوشزد می کنم که حرفهای قدیمش را فراموش نکند. کامنت من را پاک نمودند و مشغول کل کل شدند. آخر برادر من، تو که دم از کتاب خواندن و فیلم می زنی و این را نشان روشنفکری می دانی چرا؟ تو که به قول خودت تمام تصمیمات زندگی ات را با عقل سلیم می گیری چرا؟ هدف من از نوشتن این ها فقط به دلیل پاک کردن کامنت من نیست، بلکه می خواهم بگویم اگر ما دموکرات ترین کشور دنیا را هم داشته باشیم، با این مردم و این نوع نگرش به جایی نمی رسیم. وگرنه من دوست صمیمی هم دارم که طرفدار پرسپولیس است و اتفاقاً توی سر و کله ی همدیگر هم می زنیم.

2

جمعه شب کسی را دیدم که حالم را بهتر کرد. کسی پیشم آمد و آمدنش باعث شد که زندگی به روال سابق برگردد. کسی که جای خالیش را توی این 2 سال هیچ کس به غیر از خودش نمی توانست پر کند. بعد از دو سال بودن در استانبول برایم لذت بخش بود. با اینکه در شبانه روز 6 ساعت بیشتر نمی خوابیدم ولی احساس خستگی نمی کردم. رویایی ترین شب های استانبول برایم رقم خورد و امیدوارم همین ذهنیت برایم باقی بماند. امیدوارم نیمه شب های استانبولی که در این چند شب تجربه کردم را باز هم تجربه کنم. اگر شما هم می خواهید به استانبول بروید این نصیحت را از من بشنوید. با اهلش بروید. یکشنبه شب و دوشنبه شب بیادماندنی ترین شب های دوران عمرم بود و خواهد ماند.

در استانبول یک زن و شوهر هلندی را دیدیم که با دوچرخه این همه راه را آمده بودند. شکم سیریست ولی من خودمم بدم نمی آید روزی این کار را انجام دهم. وبلاگ نویس بودند و در مورد وبلاگ نویسی در ایران صحبت کردیم و ... و ... . جالب این بود که چند روز بعد خیلی اتفاقی آن ها را در یالووا دیدم و به من گفت که عکس من را در وبلاگش گذاشته. من که چیزی از هلندی سر در نمی آورم ولی دستش درد نکند. الان که خسته ام و حال گذاشتن عکس از آنها را ندارم ولی حتماً در پست بعدی می گذارم تا مشت محکمی بر دهان غرب بزنم.

3

هر چقدر هم خوش گذشته باشد نمی شود از یالووا گذشت. خانه ی آدم یک چیز دیگریست. آدم احساس آرامش می کند. در این چهار پنج ماه خیلی این یالووا برایم سخت گذشت. آنقدر که فشار گذر روزهارا همچنان بر پشتم حس می کنم. با اینکه تخمی ترین خاطرت زندگی ام در این شهر رقم خورد ولی باز هم دوستش دارم. این روزها نشسته ام به کار کردن در خانه ی لعنتی ام و شب ها آنقدر خسته می شوم که دلم می خواهد دیگر بیدار نشوم. امشب هم که وقت خالی پیدا کردم فقط برای این بود که دو نفر بدقولی کرده اند و کارشان را تمام نکرده اند و من در حالی که نگران تحویل دادن کارها هستم، وقت این را پیدا کرده ام تا وبلاگ را به روز کنم.

4

از شما یک درخواست دارم. فیلم معرفی کنید. ممنون می شوم.

5

دو سال و 1 ماه می شود که من اینجا هستم. جا دارد در این لحظه از تمام کسانی که دراین دو سال به فکر من بوده اند و برایم کادو فرستاده اند تشکر کنم. در یکی از پست ها به اسم از همه آنها تشکر خواهم کرد، هر چند که نوشتن آن پست هم جبران مهربانی های آن ها را نخواهد کرد.

6

قسمت ششم به قسمت اول شبیه است. یعنی تقریباً همان است و مدلش فرق می کند. اگر دو تایی را کنار هم بگذارید متوجه می شوید که یکی است. می خواهم در مورد دکمه ی share در فیس بوک و کاربردهایش صحبت کنم. این دکمه معمولاً در جاهایی کاربرد دارد که یک شخصی تمام مطالبی که در فیس بوکش پست می کند را خودش می نویسد. به این ترتیب که برای حفظ قوانین کپی رایت، این دکمه را گذاشته اند تا هر کسی که خوشش آمد روی آن کلیک کند و او هم آن را پست کند. خواهش می کنم اینقدر از کپی و پیست استفاده نکنید. ای تمام روشن فکران و کتاب خوان ها خواهش می کنم. کار زشتیست. به اشتراک بگذارید تا حق مولف محفوظ باقی بماند. حالا اگر این کار را نمی کنید اینقدر چُسی نیایید که تحصیل کرده اید.